اندر احوالات توت فرنگی خوشمزها

عسلای من شما را دوست دارم به خاطر تمام زيباييهايي که از اين دنياي نازيبا نشانم داديد. شمارا دوست دارم بخاطر تمام لبخندهايي که بر لبانم نشانديد.شمارا دوست دارم بخاطر تموم خنده هايي که با هم از ته دل سرداديم.شمارا به هزاران دليلي دوست دارم که مجال گفتنش نيست.
دلبندای من دیوانه وار دوستتون دارم هزار ماشاا... خیلی کامل و شمرده شمردهه حرف میزنید واقعا حیف که نمیشه همه ی حرفای قشنگتونو بنویسمم ولی از همه ی شعرایی که میخونید و برامون موقع خواب قصه میگید فیلم گرفتم موقع حرف زدن دوست دارم درسته قورتتون بدم توی یه فرصت مناسب تر بازم از حرفاتون خواهم گفت تا يادم نرفته اينو بگم که درست يه هفته بعد از تولدتون رفتيم تبريز خونه ي آناجون و اونجا تصميم گرفتم از شير بگيرمتون و خوشبختانه موفق شديم خيلي سخت تونستيد عادت کنيد تا 4 شب اول من و آنا تا صبح بيدار بوديم و رو پا تابتون ميداديم کم کم عادت کرديد واقعا راحت شدم نميدونيد شير دادن به دو تا بچه اونم همزمان چقدر سخته خوشبختانه این پروژه هم تموم شد حالا دیگه شبا یه بار بیدار میشید و یه شیشه شیر میخورید و بازم لالا میکنید عسلای من درست 2سال و 10 رو شیر مادر نوش جان کردن عشقای من نوش جونتون












سه روز تعطیلی رو با عمه اینا و مامان بزرگ اینا رفتیم زنجان یه ویلا تو یه باغ بزرگ و زیبا ورجکای من خیلی خوش گذشت مخصوصا به شما دوتا چون کنار ویلامون یه عالمه تاب وسرسره بود که شما عاشقشید باورتون نمیشه غذاتونم اونجا میخورید و شب که میشد باا گریه میاوردیمتون داخل خونه...



ببین چه وحشتناک میرید بالا


پاستیل عسلیاا دیوانه وار دوستتون داریم



اندر احوالات توت فرنگی خوشمزها 











